حدودا دو سالی می شود که (به عنوان مربی) ۱-۲ ساعت در هفته در مسجد با بچه ها کار میکنیم. تجربه های خوب و ارزشمندی تا اینجا به دست آوردیم. ابتدا لازم است توضیح بدهم  من شدت به سیستم فعلی ب.س.یج نقد دارم و خودم را از آنها جدا می دانم و به قول رهبری باید خون گریست به حال این سیستم. متاسفانه افرادی فاقد صلاحیت در راس این امور هستند که باعث بیزاری یا در بهترین حالت بی تفاوتی اکثر مردم نسبت به مسجد و بسیج شده اند. این نظر شخصیه منه، و لا اقل تا الان چند مورد دیدم.به نظر من در این تیپ سازمان ها نمیشود سالم کار کرد و از جایی به بعد برای بقا در این سازمان باید مزین به انواع رذایل اخلاقی شد. حتی دغدغه مندترین افراد هم در این گونه سازمان ها (باز تاکید میکنم به نظرم) دچار استحاله و سستی اخلاقی می شوند. یک ایرادش هم این است که شخص وقتی در این سازمان ها کار می کند دچار نوعی خود علیه السلام پنداری مفرط می شود که باید فقط بقیه را تربیت کند.

تمام برنامه ها سطحی و ظاهری و برای گزارش رد کردن و گزارش سازی. در یک جلسه ای که با  چند نفر از مسئولین پایگاه های منطقه داشتیم یکی از مسئولین معمم یک ساعتی به ما گزارش داد و قرار بود اتاق فکری! تشکیل بشود و ما هم نظراتی گهربار بدهیم. این بزرگوار یک ساعت در مورد فعالیت های عملیاتی و برنامه های ایست بازرسی و اردوهای نظامی و میدان تیر و برنامه های تشییع شهدا و این دست مسائل حرف زد. یک بار نگفت در کل این منطقه یک کتابخانه یا حتی کتابفروشی وجود ندارد. تنها دغدغه فعالیت های عملیاتی و عکس گرفتن و گزارش سازی داشتند ( از نظر من). البته این بزرگوار به زعم خودش روشنفکر بود و می خواست اتاق فکر بگذارد تا این کارها به شکل بهتری انجام شود. اما هیچ برنامه ای برای گسترش کتاب (گسترش تفکر و تامل)، شناخت درست دین و اصلاح نگرش ها نداشتند. چند ماهی از این جلسه گذشته و ما همچنان منتظر این اتاق لعنتی فکر هستیم تا این مسائل را مطرح کنیم. بگذریم.

ما متاسفانه آدرس های غلط زیاد می دهیم. یک برنامه ای که در مسجد ما دارد شکل میگیرد برگزاری کلاس های تقویتی و آمادگی برای تیزهوشان و این دست خزعبلات است البته آخرش XBOX  هم هست.

این برنامه ها چه پیامی به مخاطب می دهد؟

هدف تقریبا وسیله را پاره کرده است. ما برای جذب به مسجد، مسجد را تبدیل به قلم چی می کنیم. مسجد امام قلم چی (ع).

ما مسجد را به گیم نت تبدیل کرده ایم. من مخالفت خودم را بارها اعلام کرده ام. این که می گویم “ما” برای این است که من عرضه نداشتم جلوی این کارها را بگیرم و قانع شان کنم که اشتباه است.

جذب به چه قیمتی؟ کسی که با XBOX جذب مسجد شود با حذف XBOX  احتمال خیلی زیاد از مسجد می رود. او جذب مسجد نشده است، جذب XBOX مسجد شده است. (من مخالف بازی و شادی بچه ها نیستم. چند بار با پیرمرد های مسجد برخورد تند داشته ام به خاطر برخورد تندشان با بچه ها.) من معتقدم تا زمانی که نگرش ها اصلاح نشود گرایش ها اصلاح نخواهد شد. می شود یک سری رفتارهای هیجانی. کم نیستند اطراف من کسانی که دوره های ابتدایی و راهنمایی مسجدی بودند، مکبر بودند یا مدارس خیلی مذهبی می رفتند ولی الان هیچ اعتقادی ندارند.

بیشتر بگذریم. حالا ببینیم من خودم چه گلی بر سر بچه مردم می زنم. می خواهم کمی از این کلاس و تجربه ها و کارهایم بگویم که خودم با اعتماد به نفس کامل با توجه به شرایط موجود از آن راضی هستم.

من سعی کردم کلاس به شکل گفت و گو محور باشد و من فقط نقس مدیریت این کلاس را داشته باشم و بحث ها را مدیریت کنم.

چند تا از ایده هایی که در کلاس اجرا کردم و به نظرم حدودا موفق بوده را در این جا می نویسم.

خب من از همان اول برای بچه ها داستان می خواندم با محوریت داستان راستان و قصه های خوب برای بچه های خوب مهدی آذریزدی و گاها داستان های مدیریتی و تفکر سیستمی مثل اثر مار کبرا ! (حتما بخوانید). و بعد از پایان داستان می خواستم بچه ها تحلیل کنند. خیلی راضی نبودم، بچه ها به اقتضای سن شان شلوغ می کردند و هی با یک چیزی ور می رفتند و پرش فکری داشتند پس این نتیجه نداد. با ترکیب کردن چند ایده از کتاب های مختلف به یک راه حل رسیدم. یکی از کتاب ها فکر می کنم الگوی تفکر یا تفکر خلاق دوبونو بوده است.

(این نکته را هم اینجا در پرانتز بگویم من خیلی سعی کردم کلاس یک بعدی نباشد و تماما دینی و مذهبی و به خصوص احکام نباشد و بچه ها را دین زده نکنم. سعی کردم این کلاس بر محور های تقویت تفکر و تحلیل، پرورش خلاقیت، مهارت های اجتماعی و آشنایی با اهل بیت و احکام ابتدایی باشد. از جهت آموزش دینی همین که بچه ها به مسجد بیایند برای من کافی بود، من تلاشم این بوده که بچه ها نگرش پیدا کنند و تحقیق و مطالعه یکی از اصول شان باشد. مهارت تصمیم گیری و عزت نفسشان افزایش یابد. گرایش بدون نگرش، سطحی و هیجانی خواهد بود و با یک شبهه و با یک دعوت به یک کار اشتباه ممکن است از خط خارج شود.)

خیلی خوشحال می شوم اگر نقدی در مورد حرف های من داشتید بشنوم تا خیلی یک طرفه نباشد. ایده و پیشنهادی در این زمینه هم داشتید خیلی استقبال می شود.

ادامه در قسمت بعد.

پست های مرتبط:

تجربه های شغلی من