پرش به محتوا

بایگانی

دسته بندی: روز نوشت

پست مرتبط : تربیت فرزند – اقتصاد فریب

داستان محمد کربلایی را شاید شنیده باشید.

داستان را از کتاب کمی دیرتر بخوانید. (این داستان در منابع دیگر هم هست و استاد ما هم نقل کرده بودند.)

….

وقتی مدل کسب درآمد و مدل کسب و کار و بیزنس پلن محمد کربلایی را با فروشگاه های زنجیره ای مقایسه می کنی با بانکها و فروشگاه ها مقایسه می کنی، می مانی. باشگاه مشتریان درست می کنند! هزار و یک ترفند می زنند، مشتری را روان شناسی می­کنند.

چیدمان وسایل در فروشگاه طوری است که احتمالا در کنار دست مال کاغذی چیزهای دیگری هم برداری، بدون این که نیازت باشد. برایت کارت مخصوص درست می کنند، کارت آفرین و صد آفرین مخصوص تو می سازند که اگر ۱۰ تا صد آفرین بگیری ستاره دار می شوی! خدمات ویژه برایت کنار می گذارند! تخفیف ویژه تر و…

در یک محل وقتی یک فروشگاه بزرگ تاسیس می شود تمام کسب و کار های کوچک  اطراف متاثر از این قضیه می شوند و دچار رکود و کسادی می شوند.من این کسادی و رکود را به چشم دیده ام. چه تاثیراتی که همین رکود اقتصادی بر زندگی و خانواده و… دارد

استاد می­گفت کار فروشگاه های بزرگ با له کردن مغازه های کوچک و کسب و کار های کوچک غیر اخلاقی است.

چه خبره آقا؟ شلخته درو كنيد تا چيزی گير خوشه چين ها بيايد.

علامه طباطبایی یک جمله ای دارند که خیلی به دلم نشست

آقایان! اَبَدیّت در پیش دارید،

برای آن کاری کرده اید؟!

سر کوچه ما یک دکانی هست خواربار فروشی. دکان که می گویم برای این است که سوپر مارکت نیست. وسایل خیلی مرتب و منظم و لوکس چیده نشده. از هر چیزی هم ۱-۲ نمونه بیشتر نیست. گرد و خاکی هم احیانا گرفته. حاج آقا هم سن و سالی ازش گذشته و حوصله این قرطی بازی ها را ندارد. فروشنده پیرمردی است پدر دو ادامه مطالعه …

تربیت فرزند ، اقتصاد فریب و بازار آزاد

در روایات دارد پیامبر اکرم (ص) رد می شد میوه فروشی میوه داشت، اما میوه ها برق و جلا داشت، پیامبر جلب شدند رفتند سر میوه ها دیدند آب روی میوه ها ریخته است و برق و زیبایی مال آب است،به او گفتند: چرا این کار را کردی، چرا این میوه زیر و رو دارد، گفت یا رسول الله باران آمد و اینجور شد، پیامبر فرمود چرا هم نزدی، بعد فرمودند: ((من غشنا فلیس منا)) هر کس مسلمانی را گول بزند مسلمان نیست، حتی بعضی بزرگان اشکال می کنندکه چراغ بزنند در مغازه، چون چراغ زرق و برقی به پارچه و میوه می دهد و همین اشکال دارد.

تربیت فرزند از نظر اسلام – استاد اخلاق آیت الله مظاهری

به نظر شما چرا چنین مطلبی در کتاب تربیت فرزند آمده؟ لقمه حلال و حرام.

ما به قدری در عصر اقتصاد بازار آزاد تنفس کرده ایم، که حتی تصور اقتصادی چنین اخلاقی برایمان سخت و حتی ناممکن شده است.

من مدت هاست که به موضوعات این چنین فکر می کنم و برایم تبدیل به چالشی ذهنی شده است. برای ممکن شدن آن به نظرم و به قول بزرگان باکلاس این عرصه، باید پارادایم ها عوض شوند.

این تازه نمونه ساده ای است که برای ما اصلا قابل توجه نیست. وارد یک فروشگاه می شوید که آفف خورده است. یک قیمتی نوشته شده و خط خورده است، چرا؟ با این کار استاندارد هایی برای ما تعریف می کنند و بعد نسبت به آن استاندارد تخفیف می دهند و ما خوشحال می شویم که برد کرده ایم یا چیزی را می خریم که احتمالا به آن نیاز نداشته ایم.

وارد یک کافی شاپ می شوید در منو یک نوشیدنی ۱۰۰ هزار تومانی قرار داده شده و بقیه نوشیدنی ها نزدیک ۱۰ هزار تومان است. بررسی که می کنید می بینید این نوشیدنی ۱۰۰ هزار تومانی معمولا سرو نمی شود و هدف آن چیز دیگری است.

یک فسنجان ساز که اصلا نیاز شما نیست و من هم نمیدانم دقیقا چه کار می کند، را می بینید قیمتی که خورده مثلا ۵ میلیون تومان است. کنار این فسنجان ساز، یک فسنجان ساز ساده تر و تقریبا با همان قابلیت ها با قیمت یک میلیون تومان قرار می دهند. شما احتمال زیاد (۵۰ درصد مثلا) با یک مقایسه احساس می کنید با خرید فسنجان ساز یک میلیونی برد کرده اید و ۴ میلیون سود کرده اید!

کتاب خوبیست، بخوانید، حتی اگر هنوز فرزندی ندارید مثل ما. خیلی از مراقبت ها حتی قبل از ازدواج شروع می شود. من دسته بندی کتاب ها را نمی دانم ولی خودم می خواهم یک دسته بندی کنم. این کتاب، کتاب بنیادی است، ماهیگیری را یاد می دهد، اصولی که با آنها می توانید در شرایط مختلف طبق آن خودتان روش طراحی کنید برای تربیت فرزند. البته در کنارش کتاب های که خود ماهی را می دهند هم بد نیست. کتاب هایی که دستور العمل دارند برای شرایط و سنین و دوره های مختلف کودکی. ان شاالله بعدا معرفی خواهم کرد.

+ خیلی تلاش می کنم که سالم بمانم و بیشتر زنده بمانم. یکی از دلایلش این است که می خواهم فروپاشی نظام سیاسی و اقتصادی آمریکا و غرب را ببینم و نظام بعد از آن را. تماشایی خواهد بود. اگر فکر می کنید غیر ممکن و غیر قابل تصور است به تاریخ مراجعه کنید. دیر و زود دارد ولی …

یکی دیگر از دلایلش امید به دیدن حکومتی چنین اخلاقی.

 

طراحی نظام انگیزش

مقدمه این مطلب را در تجربه یک کلاس تربیتی -۱ می توانید بخوانید. من با توجه به این که از شلنگ نمی توانستم استفاده کنم و نمره ای هم دستم نبود که با آن بچه مردم را تهدید کنم یا با مشت دماغش را خورد کنم باید راه حل های دیگری برای درگیر کردن آنها با موضوع کلاس پیدا می کردم.

برای اینکه بچه ها کاملا درگیر موضوع بشوند قرار بر این شد که بچه ها به داستان یا محتوای مورد نظر گوش کنند و در انتها هر یک از بچه ها پشت برگه امتیازشان یک عنوان برای این داستان انتخاب کنند، و بعد عنوان را روی تخته می نویسم و در مورد آن رای گیری می کنیم، کسی که بیشترین رای را بیاورد امتیاز بیشتری خواهد داشت. این باعث شد که بچه ها خیلی جذب شوند و با دقت گوش کنند و به شکلی عمیق تری به موضوع و هدف آن فکر کنند و البته لازم بود که خلاقیت هم به خرج بدهند تا عنوان جالبتری انتخاب کنند.

طبیعتا این ایده مانند هر ایده ای ضعف هایی داشت.بعد از چند جلسه بچه ها با مقوله تقلب در رای گیری و لابی گری آشنا شدند. البته این به نظر من بد نیست، وقتی متوجه آسیب های این کار بشوند. میانگین رای ها به ۱۰-۱۲ رای رسیده بود و سیستم رای گیری کارکرد خود را از دست داده بود. در این جا من تصمیم گرفتم رای گیری را یک مرحله پیشرفته تر کنم. قرار شد کسی که در موردش قرار است رای گیری شود چشمهایش را ببندد تا نداند چه کسانی به او رای داده، و همه براساس این که عنوان داستان ها زیبا و خلاقانه و مناسب است رای بدهند. با این اتفاق میانگین رای ها به ۴-۵ رای رسید.

در رابطه با بحث لابی، مثلا یک بار یکی از بچه ها خیلی تلاش کرده بود در کلاس مثبت تر باشد و بهتر باشد ولی خیلی نتوانسته بود در جذب رای تاثیر بگذارد و گریه می کرد. همین بهانه ای شد که در مورد رعایت حق و انصاف و عدالت صحبتی بکنیم و ببینیم که وقتی رای گیری و یا قضاوت عادلانه و منصفانه نداشته باشند ممکن است چه ضربات و صدماتی داشته باشد. البته مشکل اصلی با من مربی یا قانونگذار است من مربی یا قانونگذار و یا حاکم (به نظر من) نباید روی انصاف و عدالت و حق پذیری مردم حساب باز کنم من باید سازوکار و سیستمی طراحی کنم که تا جای ممکن مستقل از انصاف و عدالت مردم عمل کند.

من معمولا هر جلسه به همه بچه ها بر اساس عملکردشان در کلاس امتیاز می دادم. برگه امتیاز هم از جایی به بعد کار کرد خود را از دست داد چون همه امتیاز می گرفتند و خیلی شاید متوجه کم و زیادی امتیازشان نسبت به سایرین نمی شدند. در نتیجه در این مورد هم آرام ارام تغییراتی به وجود آوردم.

جلساتی بعدی قرار شد در پایان کلاس یک رای گیری کلی در مورد عملکرد بچه ها در آن جلسه داشته باشیم و به نفر اول جایزه بدهم و به بقیه هم امتیاز بدهم. این روش هم ۱-۲ جلسه جواب داد. یک سری از بچه ها مشخص بود که اقبال بیشتری داشتند و همیشه مستقل از عملکردشان رای بالاتری می آوردند که این مطلوب من نبود، می خواستم همه بچه ها برای بهتر شدن و البته جایزه گرفتن تلاش کنند. ولی بچه ها امیدی به اول شدن نداشتند. ادامه مطالعه …

حدودا دو سالی می شود که (به عنوان مربی) ۱-۲ ساعت در هفته در مسجد با بچه ها کار میکنیم. تجربه های خوب و ارزشمندی تا اینجا به دست آوردیم. ابتدا لازم است توضیح بدهم  من شدت به سیستم فعلی ب.س.یج نقد دارم و خودم را از آنها جدا می دانم و به قول رهبری باید خون گریست به حال این سیستم. متاسفانه افرادی فاقد صلاحیت در راس این امور هستند که باعث بیزاری یا در بهترین حالت بی تفاوتی اکثر مردم نسبت به مسجد و بسیج شده اند. این نظر شخصیه منه، و لا اقل تا الان چند مورد دیدم.به نظر من در این تیپ سازمان ها نمیشود سالم کار کرد و از جایی به بعد برای بقا در این سازمان باید مزین به انواع رذایل اخلاقی شد. حتی دغدغه مندترین افراد هم در این گونه سازمان ها (باز تاکید میکنم به نظرم) دچار استحاله و سستی اخلاقی می شوند. یک ایرادش هم این است که شخص وقتی در این سازمان ها کار می کند دچار نوعی خود علیه السلام پنداری مفرط می شود که باید فقط بقیه را تربیت کند.

تمام برنامه ها سطحی و ظاهری و برای گزارش رد کردن و گزارش سازی. در یک جلسه ای که با  چند نفر از مسئولین پایگاه های منطقه داشتیم یکی از مسئولین معمم یک ساعتی به ما گزارش داد و قرار بود اتاق فکری! تشکیل بشود و ما هم نظراتی گهربار بدهیم. این بزرگوار یک ساعت در مورد فعالیت های عملیاتی و برنامه های ایست بازرسی و اردوهای نظامی و میدان تیر و برنامه های تشییع شهدا و این دست مسائل حرف زد. یک بار نگفت در کل این منطقه یک کتابخانه یا حتی کتابفروشی وجود ندارد. تنها دغدغه فعالیت های عملیاتی و عکس گرفتن و گزارش سازی داشتند ( از نظر من). البته این بزرگوار به زعم خودش روشنفکر بود و می خواست اتاق فکر بگذارد تا این کارها به شکل بهتری انجام شود. اما هیچ برنامه ای برای گسترش کتاب (گسترش تفکر و تامل)، شناخت درست دین و اصلاح نگرش ها نداشتند. چند ماهی از این جلسه گذشته و ما همچنان منتظر این اتاق لعنتی فکر هستیم تا این مسائل را مطرح کنیم. بگذریم.

ما متاسفانه آدرس های غلط زیاد می دهیم. یک برنامه ای که در مسجد ما دارد شکل میگیرد برگزاری کلاس های تقویتی و آمادگی برای تیزهوشان و این دست خزعبلات است البته آخرش XBOX  هم هست.

این برنامه ها چه پیامی به مخاطب می دهد؟

هدف تقریبا وسیله را پاره کرده است. ما برای جذب به مسجد، مسجد را تبدیل به قلم چی می کنیم. مسجد امام قلم چی (ع).

ما مسجد را به گیم نت تبدیل کرده ایم. ادامه مطالعه …

کار ها و تجربه های شغلی قبلی ام را اینجا نوشته ام

همه مشاغل من -۱

همه مشاغل من -۲

همه مشاغل من -۳ (خدمت امریه در یک سازمان دانشگاهی)

همه مشاغل من -۴ | چطور یک استارتاپ ناموفق داشته باشیم

و حالا استارتاپ بعدی:

حدودا یکی دو ماهی از اعلام شکست پروژه قبلی گذشته بود. یکی از دوستان دوره دبیرستانم ۱-۲ باری با من تماس گرفته بود و گفته بود بیایم مغازه اش صحبت کنیم. تابلو فرش می فروخت. امانی می گرفت و می فروخت. همزمان یک کار تمام وقت هم داشت. کمی از فشارهای مالی شکایت داشت و می گفت چرا بعد از ازدواجم روزی ام بیشتر نشده و این حرف ها. خلاصه حرف هایمان گل انداخت. از دوستان دبیرستان، زندگی و ایده ها و تجربه ها و شوخی های خاص این رفیق شفیق. از یکی از ایده هایش برایم تعریف می کرد. مدتی در یک مجموعه حقوقی و وکلا کار کرده بود و مسئولیت سایت و شبکه های اجتماعی این مجموعه با او بود و متوجه یک نکته یا به قول خودش باگ (bug) در این بین شده بود. ادامه مطالعه …

چطور شهروند درجه دو خوبی باشیم؟

پیش نوشت ۱٫ این مطلب ممکن است حاوی مطالب کمی ناامید کننده و انرژی منفی باشد. پس یا نخوانید و یا ناامید نشوید.

پیش نوشت ۲٫ این مطالب کاملا تحلیل های شخصی است و خیلی هم اصرار و علاقه ای به درستی آن ندارم.

یکی از دلایلی که مغزهای فراری ما و دوستان ما در خارج از کشور موفق می شوند این است که می دانند مهاجرند و شهروند درجه دو  محسوب ادامه مطالعه …

کار ها و تجربه های شغلی قبلی ام را در این دو مطلب

همه مشاغل من -۱

همه مشاغل من -۲

همه مشاغل من -۳ (خدمت امریه در یک سازمان دانشگاهی)

نوشته ام.

و حالا ادامه داستان:

استارتاپ اول: من به خاطر شور و علاقه و اشتیاقی که برای استقلال داشتم در مورد کسب و کار با دوستان سازمانی ام وقت ناهار خیلی صحبت می کردم و نهایتا با هم به توافق رسیدیم که با هم همکاری کنیم. تیم اصلی ما سه نفر بودیم و بعد ۲ نفر دیگر را هم اضافه کردیم. ما کسب و کار های مختلفی را بررسی کردیم که بیشتر از جنس کسب و کار های پلتفرمی بود مانند کیک استارتر و ایندی گوگو (کسب و کار مبتنی بر سرمایه گذاری مردمی جمعی crowd funding) و چند مورد دیگر و یا تحویل آنلاین یک سری کالاهای خاص و به صورت تخصصی مثلا نان یا شیر و… . لحظات خوشی بود ، ما ایده پردازی می کردیم و طوفان مغزی راه می انداختیم، طوفان هایی که اخرش به دری وری گفتن می رسید. ادامه مطالعه …

کار ها و تجربه های شغلی قبلی ام را در این دو مطلب

همه مشاغل من -۱

همه مشاغل من -۲

نوشته ام.

و حالا ادامه داستان:

یک سازمان دانشگاهی: این یکی را نمیدانم چطور باید توصیف کنم. من در این جا به خدمت سربازی مشغول شدم و زمان خود را می گذارنم. سربازی لحظاتی است که گذر زمان برایت یک دست آورد محسوب می شود و اصلا از گذر زمان حسرت نخواهی خورد. اصلا خودم هم نمیدانم چه کردم. من برای گذراندن خدمت مجبور شدم امریه بگیرم و در این سازمان خدمت کنم. وقتی همسرم از من می پرسد در انجا چه کار می کنی می گویم هیچ!

در اينجا مهم نيست چه كار مي‌كني، مهم اين است كه رأس ساعت، در محل كار خود حضور داشته باشی. ادامه مطالعه …

همه مشاغل من – قسمت اول

مهندس طراح: شاید این اولین تجربه جدی من باشد. حدودا ۲۲ سالم بود تازه پشت لبم سبز شده بود وته ریشی داشتم. می خواستم کم کم مستقل شوم و حداقل پول تو جیبیم از خودم باشد. در آگهی ها دنبال کار گشتم و برای چند مورد رزومه فرستادم. یکی شان زنگ زد و قرار گذاشتیم و ساعت ۷ شب یک شب سرد پاییزی در یکی از اتوبان های شرق تهران (حوالی اهنگ و فرجامش یادم هست)  دربه در دنبال آدرس می گشتم و تقریبا ناامید شده بودم می خواستم برگردم، زنگ زدم به آنها بگویم که نتوانستم پیدا کنم منتظر نباشند که مهندس گفت بیا نزدیکی و… . همیشه از این که کلی بیل بزنم نزدیک رسیدن به گنج منصرف شده باشم ادامه مطالعه …

بنایی: اولین کاری که من انجام دادم بنایی بود. البته مزدی نداشت و برای خانه خودمان بود. من کلا هیچ علاقه ای به کار یدی و خاکی نداشتم ولی مجبور بودم. بالاخره برای خودش تجربه ای بود. حدودا ۸-۹ سالم بود که در این زمینه به پدرم کمک می کردم. من آجر می انداختم بالا و پدرم دیوار چینی می کرد. شرفعلی هم یکی از بناها بود که یادم مانده است و من برایش آجر می انداختم یا موزاییک می بردم. معمولا آخر وقت هم زباله های ساختمانی ادامه مطالعه …

تاثیر مثبت روزه داری روی طول عمر و معکوس شدن روند پیری

مطلب پایین در واقع ترجمه بخشی از مقاله اصلی است که آدرس آن در انتهای مطلب آمده است.

▪️ما عادت کرده ایم روزانه سه وعده غذایی داشته باشیم و هر وقت که احساس گرسنگی می کنیم انواع خوراکی ها در دسترس ما باشد. اما حالا مشخص شده که گرسنگی خوب است. این که همیشه احساس پر بودن و سیر بودن داشته باشیم فقط باعث می شود که سرعت پیری می شود. گرسنگی به بدن کمک می کند که حالت جوانی و شادابی خود را حفظ کند.

▪️فشارهای زیادی برای حفظ الگوی تغذیه فعلی وجود دارد. آیا صنعت غذا از روزه بودن و یا احساس گرسنگی شما می تواند پول در بیاورد؟ آیا صنعت دارو، اگر شما سالم باشید، درآمدی خواهد داشت؟
?تحقیقات زیادی در زمینه فواید روزه گرفتن متناوب وجود دارد و حالا دانشمندان نقش آن را در روند پیری بررسی کرده اند. اگر می خواهید طولانی تر زندگی کنید ( و با کیفیت و سالم تر به تعبیر من) عادت های غذایی تان را تغییر دهید و دوره های خوردن و نخوردن داشته باشید. ادامه مطالعه …

چند سال پیش به همراه خانواده ام در فرانسه مشغول رانندگی بودم، مجذوب صدها گاوی شديم که در مرتع زیبایی در کنار جاده می چریدند. از پشت شیشه اتومبیل، به این منظره چشم دوختیم و از این همه زیبایی لذت می بردیم.

گاوها پس از مدتی که آن ها را می بینید، خسته کننده می شوند. ممکن است گاو های بسیار خوب و جذابی باشند، گاو هایی خوش اخلاق یا سالم تر، اما باز کسالت آورند. ولی یک گاو بنفش می تواند جالب باشد. (گاو بنفش / ست گادین)

رقابت برای جلب توجه هیچ وقت تا این حد خونین نبوده است. مدیران رسانه ای

ادامه مطالعه …